وبگاه تخصصی اشعار احمد شاملـو
چاپ این صفحه

آزاده فراهاني – رسول عبدالمحمدي

درآمدي بر شيوه­‌ي نوشتاري اشعار شاملو (نقد برتر دومین دوره جایزه ادبی والس)

 

     1- اشعار شاملو تاكنون از زواياي مختلفي توسط صاحبنظران مورد نقد و بررسي قرار گرفته است و به مواردي از جمله آهنگ كلام، ساختار، زبان، شيوه ي تصويرسازي و ... كه به عنوان عناصر اصلي شعر شناخته شده اند پرداخته شده ولي شيوه‌ي نوشتاري اشعار او معمولاً در حاشيه بوده، يعني يا لابلاي مباحث ديگران اشاره اي نيز به اين مورد شده يا اگر هم مستقلاً مورد بحث قرار گرفته به عنوان ابزاري فرعي )نه اصلي و بنيادي) تلقي شده و يا حتي بي تأثير دانسته شده است.

     منظور از شيوه ي نوشتاري شعر چگونگي ريختن حروف، واژگان، عبارات، جملات و نشانه ها بر صفحه ي سپيد كاغذ و نحوه ي چيدمان آنها در كنار هم يا به عبارتي چگونگي سطربندي شعر مي باشد كه در شعر فارسي، بيش از همه، شاملو به آن پرداخته است.

     ما در اين نوشتار به بررسي دوباره‌ي اشعار شاملو خواهيم پرداخت و تلاش مي كنيم ساختمان شعر او را مورد واكاوي بنيادين و ريشه‌اي قرار دهيم. در واقع ما ساختمان شعر شاملو را آجر به آجر مورد بررسي قرار داده، با ساختارزدايي reconstruction اشعار او به خوانش جديدي خواهيم رسيد و در اين راه اثبات خواهيم كرد كه اصلي ترين عاملي كه براي تحليل شعر شاملو لازم است و بهترين زاويه‌ي نگاه براي واكاوي اشعار او چيزي نيست جز شيوه ي نوشتاري آنها. در يك جمله تلاش ما بر اين است كه شيوه ي نوشتاري را از حاشيه‌ي نقد اشعار شاملو به متن اصلي بياوريم.

 

     2- از ويژگي هاي شعر شاملو اين است كه تأثيرگذاري آن در ارتباط ديداري و شنيداري متفاوت مي باشد. در متون عادي و حتي در اشعاري كه شيوه‌ي نوشتاري در آنها نقش مهمي بر دوش ندارد آن چيزي كه نوشته مي‌شود دقيقاً همان است كه به زبان مي‌آيد و شنيده مي‌شود يعني نوشتار و گفتار نقشي يكسان را در انتقال مفهوم بازي مي‌كنند ولي در شعر شاملو خواندن شعر و ديدن عبارت آن روي صفحه‌ي كاغذ خيلي بهتر و كامل‌تر از شنيدن آن در مخاطب اثر مي‌گذارد. نحوه‌ي چيدمان واژه‌ها و عبارات، فاصله‌ي عمودي و افقي عبارات از هم، نشانه‌هاي جداكننده‌ي بندهاي شعر از يكديگر و برجسته‌سازي عباراتي خاصي، در گفتار و با سائقه‌ي شنوايي قابل انتقال نيست. پس يكي از نظرهاي بسيار مهم براي بررسي شيوه‌ي نوشتاري اشعار شاملو تقابل «گفتار» speech با «نوشتار» writing مي‌باشد. در مثالهايي كه از شماره‌ي 8 به بعد خواهيم آورد، نقش شيوه‌ي نوشتاري در اشعار شاملو به وضوح توضيح داده خواهد شد.

     البته لازم به ذكر است كه شيوه‌ي نوشتاري به عنوان ابزاري اصلي و در سطحي كه بتوان آن را از حاشيه‌ي نقد به متن اصلي نقد كشيد در همه ي اشعار شاملو ملاحظه نمي­شود بلكه به صورت برجسته مي‌توان آن را در شعرهايي از جمله «شبانه (در نيست) .«شيانه (اگر كه بيهده زيباست شب). «شبانه (مرا تو بي­ سببي نيستتي) ، «بر سرماي درون» ] از مجموعه شعر «ابراهيم در آتش»[ ؛ «هاسميك»، «خاطره»، «قفس اين قفس»، «ميلاد» ]از مجموعه شعر «در آستانه»[؛ «سخني نيست» ]از مجموعه شعر «لحظه‌ها و هميشه» [؛ «فصل ديگر» ]از مجموعه شعر «شكفتن در مه»[؛ در آستانه (براي م،‌اميد) ، «و حسرتي» ] از مجموعه شعر‍ مرثيه‌هاي خاك»[؛ «اصرار»، «طرح» ]از مجموعه شعر «باغ آينه»[ ، «شبانه (زيباترين تماشاست)» ، «باران» ، «ترانه‌ي آبي»، «هنوز در فكر آن كلاغم» ، «شبانه (يله بر نازكاري چمن)، ]از مجموعه شعر، دشنه درديس»[ ؛ «عشق عمومي» ، «از زخم قلب آبائي» ] از مجموعه شعر «هواي تازه» و . مشاهده نمود.

     3- پس شعر شاملو از جمله اشعاري است كه در آن مي‌توان فرايند انتقال مفهوم به صورت نوشتار را مشاهده كرد و راز كشف اثر و كاركرد شيوه‌ي نوشتاري اشعار او در حوزه‌ي پژوهش نظري را مي‌توان در پاسخ اين پرسش جست و جو كرد كه «ارتباط گفتار با نوشتار و اختلاف آنها در چيست؟» .

     در پژوهش‌ها و مطالعات زبان شناسيك، هر منوتيكي و فلسفي به تمايز گفتار و نوشتار و مسائلي مانند تقدم و تأخر آنها‍، عيني و ذهني بودن هر كدام در مقايسه با ديگري، كاركرد، اهميت و شيوه‌ي تأثيرگذاري هر يك بحث‌هاي زيادي شده است كه ما در اين نوشتار ضمن توجيه هر منوتيكي اشعار شاملو از منظر تقابل گفتار و نوشتار و اثر هرمنوتيكي هر كدام از آنها در فرايند انتقال مفهوم از سطحي فراتر از فهم انسان به سطحي برابر با آن به تفسير اشعار شاملو با توجه به تئوري‌هايي كه در اين راستا مطرح شده است خواهيم پرداخت و تلاش مي‌كنيم كاركردهاي اصلي و فرعي شيوه‌ي نوشتاري را توضيح دهيم.

     منظور از هرمنوتيك در اين نوشتار، تعبير و تفسير متن نيست بلكه خود متن مشتق از فرايندي هرمنوتيكي است. جهت روشن شدن دقيق اين مطلب به توضيحاتي در اين باره مي‌پردازيم:

     4- اصل و ريشه‌ي واژه‌ي هرمنوتيك Hermeneutics از فعل hermenuein به معناي تأويل و تفسير كردن و اسم Hermeniaبه معناي تفسير و تأويل گرفته شده است و اين واژه‌ها نيز از هرمس Hermes كه يكي از خدايان يونان باستان مي‌باشد اخذ شده‌اند. هرمس نيز مانند اسطوره‌هاي ديگر در مسير تغيير و تحولات تاريخي خود حامل انديشه‌ها و داراي كاركردهاي مختلفي بوده است. از جمله او ايزد مسافران بود و آنها را در مسيرهاي خطرناك ياري مي‌كرد و در ادامه‌ي همين كاركرد تبديل به راهنماي ارواح مردگان در جهان زيرين شد كه آنها را به اقامتگاهشان هدايت مي‌كرد. هرمس زاده‌ي «زئوس» تواناترين خداي يوناني - و «مايا» بود كه مسؤوليت انجام كارهاي شخصي زئوس و رساندن پيام‌هاي او را به عهده داشت. در واقع او را پيام‌آور زئوس دانسته‌اند كه از آسمان به زمين مي‌رفت و پيام‌هاي زئوس را منتقل مي‌كرد. او پيك خدايان بود. و از همين جاست كه ارتباط او با فرايند فهم خود را نشان مي‌دهد. چرا كه او رابط ميان آسمان و زمين است. آسمان جايگاه مفاهيم برتر است كه دور از دسترس دانش و خرد بشر مي‌باشند و زمين جايگاه محسوسات و عقل و منطق و خرد انساني است.

     پس وظيفه‌ي هرمس كه رابط ميان آسمان و زمين مي‌باشد چيزي نيست جز رساندن مفاهيم برتر و فراتر از سطح بشر به سطحي كه براي بشر قابل لمس باشد و به كالبد زبان درآيد. همانگونه كه افلاطون در رساله‌ي «سوفيست» بدان اشاره مي‌كند «فكر و سخن هر دو يك چيز است منتها ما گفت و گوهايي را كه روح بدون صدا با خودش مي‌كند فكر مي‌ناميم.» پس ابزار هرمس براي انتقال مفهوم زبان است و از اين روست كه وي را خداي سخن‌آوري و اختراع‌ها و همچنين خداي فصاحت و خط و دانش‌ها نيز دانسته‌اند.

     5- علم هرمنوتيك در آغاز حدود قرن هفدهم ميلادي چيزي نبود جز دانش تأويل كتب مقدس. البته نه خود تأويل و تفسير بالفعل بلكه روش شناسي تأويل يعني قواعد و نظريات حاكم بر فن تأويل. البته رواج لفظ Hermenutics بيشتر از زماني بود كه عليرغم كتب مقدس به تأيل و تفسير متون غيرمقدس نيز پرداخته شد. دامنه‌ي علم هرمنوتيك با گذر زمان گسترده و گسترده‌تر شد و از سطح دانشي كه تنها به روش‌شناسي تأويل مي‌پردازد فراتر رفت و پس از ظهور كساني چون «شلاير ماخر» آلماني تبديل به دانش فهم به صورت عام شد و بالاخره با ظهور فيلسوفاني چون ”هيدگر“، علم هرمنوتيك به صورت جدي وارد عرصه‌ي فلسفه شد به گونه‌اي كه فلسفه‌ي هيدگر چيزي نيست جز رويداد فهم بالذات . بنابراين معناي هرمنوتيك پس از هيدگر با فسلفه عجين شده هر گونه عمل به فهم درآوردن را دربرگرفت. در واقع در اين مقطع، دانش هرمنوتيك به همان فرايند هرمسي كه عمل به فهم درآوردن انديشه‌هاي غيرقابل دسترس باشد، رسيد و با توضيحاتي كه متعاقباً آورده خواهد شد نحوه‌ي بحث درباره‌ي گفتار و نوشتار در اين دانش مشخص خواهد شد.

     6- ما نيز در اين نوشتار هرمنوتيك را عمل به فهم درآوردن مي‌دانيم. يا به عبارتي فرايند فراچنگ آوري مفاهيم غيرملموس و وراي فهم بشر را فرايندي هرمنوتيكي مي‌ناميم. اما اين فرايند در سطوح و مراتب گوناگوني محقق مي‌شود يا شايد بهتر باشد بگوييم با ابزارهاي مختلفي اتفاق مي‌افتد. باز شماري اين ابزارها و دسته‌بندي صحيح آنها در اين مجال نمي‌گنجد. ولي با نگاهي ساده به گونه‌اي كه منظور ما از اين گونه فرايند هرمنوتيكي مشخص شود مي‌توان به اين موارد اشاره نمود:

     هر فرآيندي كه راهگشاي عرصه‌ي جديدي در فهم باشد يا تفسير جديد بخشي از هستي را به ما عرضه كند يا به عبارتي به آفرينش انديشه‌اي جديد بپردازد را مي‌توان فرايندي هرمنوتيكي ناميد كه همواره در حال نوشدن و آفريده شده است. يعني در هر متني با عرصه‌ي هرمنوتيكي جديدي روبرو هستيم و همه‌ي نشانه‌ها در حال بازآفريني‌هاي جديدي از مفاهيمي هستند كه تاكنون در دسترس ما نبوده است. ما در هر لحظه زندگي با نظام نشانه شناسيك ارتباطي در حال تجربه‌ي مفاهيمي نو و در حال تفسيري متفاوت از هستي مي‌باشيم. يعني همواره هرمس در حال انتقال پيام‌هاي جديد از عالم خدايان به عالم انسان‌هاست. اما به قول افلاطون اين شاعران هستند كه «مجذوبان خدا مي‌باشند و به ياري الهامي كه از پريان و خدايان دانش و هنر مي‌گيرند، گاه گاه حقايق را به زبان مي‌آورند» شاملو نيز از شاعراني است كه در بعضي اشعارش فرايندي هرمسي اتفاق افتاده است.

     اشعاري همچون «شبانه (اگر كه بيهده زيباست شب)» ، «هنوز در فكر آن كلاغم» ،‌«عشق عمومي» و . را كه در شماره‌هاي 8 و 12 و 9 توضيح داده شده‌اند مي توان از اين دسته برشمرد.

     اگر در فرايند هرمنوتيكي ابزاري به نام گفتار نقش پيدا كند و تجربه‌هاي جديد ما را به كالبد زبان درآورد آن را «هرمنوتيك گفتاري» و اگر اين وظيفه را نوشتار به دوش بكشد آن را «هرمنوتيك نوشتاري» مي‌ناميم. و به باور ما شعر شاملو نمونه‌اي عملي براي تحقق هرمنوتيك نوشتاري پيش از اين كه به كالبد گفتار درآيد مي‌باشد.

     بخشي از بحث ما در اين باره است كه هرمنوتيك يا عمل به فهم درآوردن از نقطه‌ي مبدأ تا مقصد مسيري ثابت و مشخص را مثلاً از شهود به عقل و از عقل به گفتار و از گفتار به نوشتار نمي‌پيمايد بلكه فرايند هرمنوتيكي در مسيرهاي گوناگون و از هر نقطه‌اي به نقطه‌ي ديگر مي‌تواند اتفاق بيفتد. مثلاً ممكن است نوشتار به صورت مستقيم با حقيقت ارتباط برقرار كند و نياز به واسطه‌اي چون گفتار نباشد. كه در بخش بعدي به بررسي اين موضوع خواهيم پرداخت:

     7- تاكنون فلاسفه و متفكران مختلف به شيوه‌هاي گوناگون به صورت مستقيم يا غيرمستقيم به اين موضوع پرداخته‌اند. از نظر افلاطون گفتار نشانه‌ي حقيقت مي‌باشد و نوشتار جانشين ناقص و ناشايسته‌اي براي گفتار است. نوشتار تنها جهت ضبط و نگهداري گفتار به منظور مبارزه با فراموشي مثمر ثمر است و هيچ گاه نمي‌تواند نقشي مانند گفتار داشته باشد، چون در گفتار راوي حضور دارد ولي در نوشتار حضور راوي را شاهد نيستيم و نوشتار توان دفاع كردن از خود را نداشته در برابر هر پرسشي دوباره همان مطالب قبلي را تكرار مي‌كند. پس به باور افلاطون در فرايند هرمنوتيكي، گفتار نقش اصلي و بنيادين را به عهده دارد و به نوشتار اهميت چنداني داده نمي‌شود. اين طرز تفكر در زمان فيلسوفان و متفكراني چون دكارت ، كانت، هگل، برگسون ، روسو و ... نيز مشاهده مي‌شود.

     اگر با اين نگرش بخواهيم به بررسي اشعار شاملو بپردازيم. قاعدتاً شيوه‌ي نوشتاري در حاشيه قرار مي‌گيرد، چون در فرايند هرمنوتيكي، نوشتار نقش چنداني بر دوش ندارد «تنها در حد نشانه‌ي مكتوب گفتار مي‌توان با آن برخورد كرد ولي همانگونه كه گفته شد و در نقد اشعار شاملو مشخص خواهد شد فرايند هرمنوتيك نوشتاري در اشعار شاملو نقش اساسي را بر دوش دارد. البته در روند تاريخ فلسفه‌ي غرب نيز پس از ظهور فيلسوفاني چون «نيچه»، «هوسرل» و «هيدگر» و طرح نظرات «دريدا» و ... هرمنوتيك نوشتاري جايگاه ويژه‌اي بدست آورد و نوشتار به صورت مستقيم و مستقل از گفتار خود را نشان داد. به باور ما شعر شاملو بهترين مثال - در شعر فارسي - براي تحقق هرمنوتيك نوشتاري است. البته بعضي از شاخصه‌هاي نوشتاري شعر شاملو در سطح گفتار نيز خود را نشان مي‌دهد ولي بعضي از آنها مختص نوشتار است. در شعر شاملو گفتار از نوشتار عقب مي‌ماند و نوشتار عينيتي وابسته به خويش پيدا مي‌كند كه مستقيماً با موضوع در ارتباط است.

     در ادامه به بررسي بعضي اشعار شاملو بر پايه‌ي شيوه ي نوشتاري خواهيم پرداخت و در اين راستا مفاهيمي از جمله ارجاع به متن، ارتباط دال و مدلول و . نيز مطرح خواهد شد. از شماره‌ي 15 به بعد، به بررسي نگره‌هايي كه در نقد اشعار شاملو به آنها برخورد خواهيم كرد، پرداخته مي‌شود.

8- «اگر كه بيهده زيباست شب

     براي چه زيباست

                         شب

     براي كه زيباست شب؟-

     شب و

             رود بي انحناي ستارگان

     كه سرد مي‌گذرد»

     آهنگ، مفهوم و شيوه‌ي نوشتاري در شعر شاملو به صورت همزمان با هم نقش يكديگر را تكميل و كاركرد شعر را كامل مي‌كنند. اگر شاملو اين بخش از شعر «شبانه» از مجموعه شعر «ابراهيم در آتش» را با تقطيع تنفسي مي‌نوشت به چنين نوشتاري مي‌رسيديم:

     اگر كه بيهده زيباست شب

     براي چه زيباست

     شب

     براي كه زيباست؟

     شب و رود بي‌انحناي ستارگان

     كه سرد مي‌گذرد.

     مي‌بينيم كه تنها تغييرات حاصله انتقال يك واژه‌ي «شب» از وسط سطر به سر سطر و دنبال هم نوشتن دو سطر «شب» و «رود بي‌انحناي ستارگان» مي‌باشد. يعني موسيقي شعر به گونه‌اي است كه بخش اعظم اين شيوه‌ي نوشتاري به متن تحميل شده است. ولي شاملو با شيوه‌ي نوشتاري شعرش ميزان مكث پس از هر عبارت را تا خواندن عبارت بعدي تداعي مي‌كند: عليرغم اين كه ميزان مكث نيز با تحقق كاركرد اصلي شعر به گونه‌اي كه توضيح داده خواهد شد ارتباط مستقيم دارد.

     معمولاً در اشعار شاملو وقتي مكث كوتاهتر است از نظر عمودي به سطر بعد منتقل مي‌شويم ولي از نظر افقي در ادامه‌ي سطر قبل حركت مي‌كنيم مانند واژه‌ي «شب» در سطر سوم مثالي كه آورده شد. و وقتي ميزان مكث طولاني‌تر است، از نظر عمودي به سطر بعد منتقل مي‌شويم ولي از نظر افقي در ادامه‌ي سطر قبل حركت نمي‌كنيم بلكه به سر سطر مي‌رويم. با خواندن اين شعر همانگونه كه خود شاملو آن را خوانده است در مي‌يابيم كه واژه‌ي «شب» بعد از «براي چه زيباست» با مكث كوتاهي آورده مي‌شود جوري كه انگار هم به اين جمله تعلق دارد هم نه. يك جمله به صورت عادي يك واحد معنايي در زبان معيار مي‌باشد و همه‌ي واژه هاي يك جمله كه با هم يك واحد معنايي را تشكيل مي‌دهند، دنبال هم و بدون فاصله از هم ذكر مي‌شوند. واژه‌ي «شب» در اين شعر با مكث كوتاهي بعد از جمله‌ي «براي چه زيباست» و قبل از جمله‌ي «براي كه زيباست؟» آورده شده است. انگار ميان اين دو جمله معلق است و بخشي از آن به انتهاي جمله‌ي قبل و بخشي به ابتداي جمله‌ي بعد تعلق دارد. يعني حضور شب در هر دوي اين جملات حس مي‌شود عليرغم اين كه متعلق به هيچ كدام از آنها نيست و دليل عدم تعلق آن چيزي نيست جز شيوه ي نوشتاري شعر. «براي چه زيباست» جمله‌اي ناقص است چون اثري از مسنداليه در آن ديده نمي‌شود همچنين در جمله‌ي ”براي كه زيباست؟“ نيز با همين كاركرد روبه رو هستيم. يعني غياب يك نشانه را در اين دو جمله شاهديم، البته غياب نشانه در سطح فيزيك زبان ( يعني چون در يك جمله‌ي عادي همه‌ي واژه‌ها كنار هم و به دنبال هم مي‌آيند پس بعد از «براي چه زيباست» جمله تمام شده است.) و نه در ذهن مخاطب و غيابي از نوع حذف به قرينه‌ي لفظي ولي با كاركردي متفاوت و جديد كه باعث بركشيدن يك واژه‌ي خاص در شعر مي‌شود. فاصله‌ي «شب» از اين دو جمله آن را از آنها جدا كرده است و همين فاصله باعث مي‌شود كه ما اين حذف را يك حذف به قرينه‌ي لفظي ساده كه در هر متن عادي‌اي اتفاق مي‌افتد ندانيم. گفتيم كه واحد معنايي در زبان معيار جمله است و هر واژه در تقابل با واژه‌هاي ديگر جمله مسير ذهني از دال به مدلول را رقم مي‌زند ولي وقتي اين واژه به صورت جدا از جمله‌ي قبل و بعد از خود در يك سطر نوشته مي‌شود ناخواسته مي‌خواهد نقش يك جمله‌ي مجزا را بازي كند پس تبديل به يك واحد معنايي مجزا مي‌شود. از اينجاست كه مي‌گوييم در شعر شاملو در بسياري جاها واحد معنايي كلمه است نه جمله. جايگاه نوشتاري واژه‌ي «شب» به گونه‌اي است كه انگار در مركز همه‌ي كلمات و جملات ديگر قرار گرفته است و همه‌ي واژه‌هاي ديگر شعر از او صاطع مي‌شوند. همين اهميت كليدي واژه‌ي شب باعث مي‌شود كه در بخش بعدي شعر نيز از «رود بي‌انحناي ستارگان» جدا نوشته شود. «شب» در اين شعر مي خواهد از همه ي واژه‌ها و تصاوير ديگر برتر باشد و هم سطح آنها قرار نگيرد از اين روست كه «رود بي‌انحناي ستارگان» در دنباله‌ي آن نمي آيد تا واژه‌ي شب بخشي از يك جمله نباشد بلكه به صورت موجودي زنده، مجزا، متمايز و ملموس خويش را دچار فرافكني سازد.

     واژه‌ي «شب» بعد از «براي كه زيباست؟» از نظر افقي به سر سطر منتقل شده و در دنباله‌ي جمله‌ي قبل آورده نشده است : چون در اينجا مكث بلندتري انجام مي‌شود. دليل بلندتر بودن مكث نيز واردشدن از يك فضاي ذهني به يك فضاي عيني است.

9- ”اشك رازي است

     لبخند رازي است

     عشق رازي است

     اشك آن شب لبخند عشقم بود“

     اگر مروري سريع بر ادبيات و شعر فارسي داشته باشيم در مقايسه با تصويرسازي‌هاي خاص، صور خيال پيچيده، اوزان و آهنگ‌هاي پرجاذبه و انديشه‌هاي بلندي كه از آن به ياد مي‌آوريم مي‌توان گفت چهار جمله‌اي كه از شعر «عشق عمومي» مثال آورده شد در هيچ يك از صنايع و مختصه‌هاي شعري، برجسته نيست و به عنوان اثري مشخص و ممتاز خود را نشان نمي‌دهد. پس راز شاعرانگي اين اثر كه از آثار موفق و قابل توجه شاملو مي‌باشد در چيست؟

     شايد براي كشف اين راز لازم باشد به ساختار زدايي اين شعر شاملو بپردازيم؛ كاري كه خود شاملو آگاهانه يا ناآگاهانه با شعر كلاسيك فارسي پيش از خود انجام داد و ما در نقد شعر او همين شيوه را در پيش خواهيم گرفت. آجرهاي اين ساختمان را يكي يكي برمي‌داريم و به تحليل آن مي‌پردازيم و در اين تحليل همه‌ي عوامل اصلي و مهم شعري را به حاشيه رانده موردي را كه تاكنون در حاشيه بوده و مختص نوشتار است مورد توجه قرار مي‌دهيم.

     واژه‌هاي «اشك» ، «لبخند» و «عشق» دقيقاً زير هم نوشته شده‌اند و فعل «رازي ست» نيز سه بار در سه خط متوالي و دقيقاً در يك راستاي عمودي بر صفحه‌ي كاغذ نقش بسته است. بدينگونه واژه‌هاي اشك، لبخند و عشق در تقابل با هم قرار مي‌گيرند و اجزاي سخن دچار نظمي نوشتاري مي‌شود. درست در جمله‌ي بعدي كه فاصله‌ي عمودي بيشتري نسبت به جملات قبلي دارد، نتيجه‌ي تقابل اين واژه‌ها با هم را شاهديم. يعني يكي از عواملي كه با اين شيوه‌ي نوشتاري تأكيد شده شاعرانگي اثر را تكميل كرده رقص استعاري و شيوه ي برخورد اين سه واژه در دنياي خاص آنهاست. اين سه واژه در برخورد با يكديگر مفهومي جديد را در عرصه‌ي زبان آفريده‌اند كه تنها در اين نوشتار مي‌توانيم آن را شاهد باشيم. انگار با خواندن واژه‌هاي اشك، لبخند و عشق به عنوان نشانه‌هايي زباني در اين شعر، با غياب مفاهيم عادي اشك، لبخند و عشق رويارو مي‌شويم و مسير ذهن ما از دال به مدلول مسيري انحرافي مي‌شود كه فقط مي‌دانيم مسير عادي زبان معيار نيست. يعني واژه‌ها از كاركرد عادي خود خارج شده‌اند و ذهنيت خاص شاعر به خوبي نمايش داده شده و حس او به مرحله‌ي اجرا درآمده است. دنياي خاصي كه با خدشه دار كردن مسير عادي دال - مدلولي در ذهن شاعر آفريده شده بود با اين شيوه‌ي نوشتاري به خوبي تصوير شده است. جملات ديگر جملاتي عادي نيستند و به صورتي آيه وار بر ضمير خواننده فرود مي‌آيند. از ويژگي‌هاي شعر شاملو و شاعران موفق اين است كه جملات عادي در شعر آنها دچار بي‌معنايي خاصي مي‌شود كه تأويلهاي متفاوتي را پذيراست مثلاً جملاتي كه از همين شعر مثال آورده شد جملاتي ساده‌اند ولي آنچه باعث مي‌شود در شعر شاملو اين جملات كاركرد ساده و همگاني خويش را از دست بدهند طي كردن مسيرهاي انحرافي از دال - واژه به مدلول - مفهوم و در نتيجه به هم ريختن نظام دال - مدلولي و پاگذاشتن به عرصه‌ي غياب نشانه‌هاست كه اين عمل در اين شيوه‌ي نوشتاري با تقابل واژه‌هاي اشك، لبخند و عشق روي داده است. توضيح اين كه :

     پس از جمله‌ي «اشك رازي است» يك سطر رها مي‌شود و پيش روي اين واژگان سياه، سپيدي كاغذ تا انتهاي خط به چشم مي‌خورد و ذهن خواننده را در نيستي بعد از هستي جمله فرو مي‌برد. همه چيز تمام مي‌شود. تصوير ساخته مي‌شود. پيام ساده و آشكار داده مي‌شود و ذهن خود را در انتهاي زنجير نشانه‌ها مي‌يابد، تا اين كه بر سطر بعدي مي‌لغزد. نگارش تصويري جديد با همان ساختار و همان ابعاد دوباره از سر سطر آغاز مي‌شود. ذهن جمله‌ي قبلي را فراموش نكرده است ولي پرونده‌ي مفهومي آن را بسته است و سكون پس از آن را لمس كرده باز هم جمله‌اي ساده و عادي پيش روي خواننده است: «لبخند رازي است» بار معنايي اين جمله عليرغم اينكه از لحاظ حجم تصاوير و ساختار، تعداد واژه‌ها، نوع جمله‌بندي و ... دقيقاً مانند جمله‌ي قبل است با جمله‌ي قبلي متفاوت است. منظور كيفيت معنا نيست كه به دليل تفاوت واژه‌هاي «اشك» و «لبخند» متفاوت است، بلكه منظور حجم معناست: چون ذهن پيش از اين جمله‌ا‌ي ديگري را تجربه كرده است. ساختار دقيقاً مشابه دو جمله و فعل يكسان آنها كه دقيقاً زير هم نوشته شده ارتباطهاي خاصي را ميان آنها برقرار مي‌كند : دقيقاً زير واژه‌ي «اشك» واژه‌ي «لبخند» آورده شده است. اين لبخند ديگر لبخندي عادي نيست و پس از اين اشك نيز ديگر اشكي عادي نيست. تقابل نوشتاري اين دو جمله از سطح فيزيك نوشته به سطح زبان عروج كرده است و ذهن در حال تلاش براي شكستن بار معنايي عادي واژه‌هاست كه دوباره همين فرايند در سطر بعدي و با جمله‌ي «عشق رازي است» تكرار مي‌شود و باز حجم تصاوير گسترده‌تر مي‌شود و واژه‌هاي اشك، لبخند و عشق، هر كدام معناي ديگري را مخدوش يا خنثي مي‌سازد. هر سه‌ي آنها به يك فعل، يعني «رازي ست» نسبت داده شده‌اند و درست زير هم در سه سطر آمده‌اند :‌جوري كه نظم خشك و منطقي چيدمان ، آنها را مانند آجرهاي يك ساختمان كه روي هم چيده مي‌شوند بي جان كرده است. اينجا در قلمرو خنثي كردن ارتباط دال - مدلولي و بي‌اثر كردن واژه‌ها هستيم. سه واژه‌اي كه در هر حال هر كدام در زبان معيار معناي خاص خود را دارند و مدلول خاص خود را به ذهن متبادر مي‌كنند، حالا بي‌مدلول شده‌اند چون كاركرد يكساني به آنها نسبت داده شده و ذهن سنكوب كرده است. دوباره پس از جمله‌ي سوم تا انتهاي سطر چيزي جز سفيدي كاغذ به چشم نمي‌خورد. ذهن در بي‌مفهومي خاصي در حال گردش است. مكث طولاني‌تري براي ادامه‌ي سخن لازم است؛ پس يك يا دو سطر بعد از جمله‌ي سوم سپيد است. انگار واژه‌هاي خنثي شده در سپيدي خلأ غوطه مي‌خورند. تا اين كه پس از مكثي نسبتاً طولاني در آغاز سطري ديگر دوباره آن واژه‌ها را شاهديم ولي اينجا تقابل دوگانه‌ي دال - مدلولي به هم ريخته است و واژه‌ها كاركرد عادي خود را از دست داده اند و با چيدماني جديد به روايت رويدادي مادي و ظاهراً ملموس و ساده پرداخته‌اند كه همه‌ي شاعرانگي آن در راههاي انحرافي متعددي است كه ذهن از دال‌ها به سوي مدلول‌ها مي‌پيمايد و واژه‌ها ديگر واژه‌هاي عادي و هميشگي نيستند بلكه در تقابلي جديد با يكديگر، با خواننده و با متن قرار گرفته‌اند. پس جملات به سطح آيه‌وار و به سطح شعر عروج كرده‌اند.

     روي هم رفته فرايندي كه در اين شعر اتفاق افتاده بدينگونه است كه نخست واژه‌ها خنثي و مفهوم غايب شده است. يعني ذهن براي واژه‌ها هيچ ارجاع واضحي در بيرون از متن پيدا نمي‌كند و در متن باقي مي‌ماند تا اين كه از تقابل واژه‌هاي «اشك» ، «لبخند» و «عشق» در سطر چهارم دنياي خاصي كه تنها و تنها در اين متن قابل فهم است و به هيچ مفهوم بيروني ارجاع نمي‌شود آفريده مي‌شود. پس براي برقراري ارتباط با اين جملات نمي‌توان از متن خارج شد و معناي هر واژه‌ بر اساس ارتباط آن با ساير واژگان متن كامل مي‌شود و نه بر اثر گريز ذهني به مدلولي خارج از متن و اين فرايند با شيوه ي نوشتاري شعر كامل شده است.


...
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
احمد شاملو (زادۀ ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه - درگذشتۀ ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ در فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب، مترجم ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود. سرودن شعرهای آزادی‌خواهانه و ضد استبدادی ، عنوان شاعر آزادی ایران را برای او به ارمغان آورده است. شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است.

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM