:: نویسنده : کاتب ♣♣ تاریخ :
:: نویسنده : کاتب ♣♣ تاریخ :





به پرواز


شک کرده بودم


به هنگامی که شانه‌هایم


از وبالِ بال


خمیده بود،


و در پاکبازیِ معصومانه‌ی گرگ و میش


شب‌کورِ گرسنه‌چشمِ حریص


بال می‌زد.





برچسب‌ها: صبوحی, شکفتن در مه, احمد شاملو
ادامه مطلب را دنبال کنید...
موضوع : مرثیه - احمد شاملو
:: نویسنده : کاتب ♣♣ تاریخ :

بمناسبت دوازدهمین سالگرد پرواز استاد





«ــ نمی‌خواهيم
  نمی‌خواهيم   که بميريم!»


گفتند:

 
«ــ دشمن‌ايد!
 
 
دشمن‌ايد!
  
 
خلقان را دشمن‌ايد!»

 

چه ساده


 
چه به‌ساده‌گی گفتند و
 
 
ايشان را

چه ساده


 
چه به‌ساده‌گی
 
 
کشتند!




برچسب‌ها: مرثیه, احمد شاملو
ادامه مطلب را دنبال کنید...
:: نویسنده : کاتب ♣♣ تاریخ :






اگر زمان و مکان در اختیار ما بود


ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت می‌شدم


و تو می‌توانستی تا قیامت برایم ناز کنی


یک‌ صد سال به ستایش چشمانت می‌گذشت




برچسب‌ها: اگر زمان در اختیار ما بود, احمد شاملو
ادامه مطلب را دنبال کنید...
موضوع : برف نو سلام
:: نویسنده : کاتب ♣♣ تاریخ :




برف نو! برف نو! سلام، سلام



بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام



پاكی آوردی ای امید سپید



همه آلودگی‌ست این ایام



راه شومی‌ست می‌زند مطرب



تلخواری‌است می‌چكد در جام






برچسب‌ها: احمد شاملو, برف نو سلام
ادامه مطلب را دنبال کنید...
:: نویسنده : کاتب ♣♣ تاریخ :

 

 

سکوت سر شار از ناگفته هاست!

 

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه مي خواند

 

روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

 

وهر دانه برفي

 

به اشكي نريخته مي ماند .

 

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است .

 

از حركات ناكرده، اعتراف به عشق هاي نهان

 

وشگفتي هاي بر زبان نيامده

 

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است

 

حقيقت تو و من .

 

 

 

 

 

براي تو و خويش چشماني آرزو مي كنم،

 

كه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببيند.

 

گوشي كه،

 

صداها و نشانه ها را در بي هوشي مان بشنود.

 

براي تو و خويش روحي كه اين همه را در خود بگيرد وبپذيرد .

 

 

 

 

 

و زباني كه در صداقت خود ما را از فراموشي خود بيرون كشد .

 

و بگذارد از آن چيز ها كه در بندمان كشيده سخن بگوييم .

 

گاه آنكه ما را به حقيقت مي رساند خود از آن عاري است .

 

زيرا تنها حقيقت است كه رهايي مي بخشد .

 

 

 

از بخت ياري ماست شايد ،

 

كه آنچه مي خواهيم ، يا به دست نميآيد

 

يا از دست مي گريزد .

 

...

 

 


برچسب‌ها: سکوت سرشار از ناگفته هاست, احمد شاملو, مارگوت بیکل
ادامه مطلب را دنبال کنید...
:: نویسنده : کاتب ♣♣ تاریخ :



در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در

هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...


از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به

ضرب
دشنه ئی کشته است .


از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان

خود
را، بر سر برزن، به خون نان فروش

 سخت دندان گرد آغشته است .



از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه

ربا خواری
نشسته اند


کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند


کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان

را
می شکسته اند.


من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام


من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام


من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .


***

در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره،

در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...


در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .


در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در


وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .


من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان،

خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد

 آهنگ صبور
این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند

و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش .


مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،


می گذشتم از تراز خاک سرد پست ...



جرم این است !

جرم این است !



برچسب‌ها: کیفر, احمد شاملو